معرفی علوم اعصاب اجتماعی / قسمت سوم
پیوند اجتماعی در شرایط بحران؛ چرا برخی جوامع همبستهتر میشوند و برخی به سمت فردگرایی و رقابت میروند؟
یکی از پرسشهای بنیادی علوم اعصاب اجتماعی این است که چرا بحرانهای شدید — مانند جنگ، فروپاشی اقتصادی، تورم مزمن یا فقر گسترده — در برخی شرایط با افزایش همبستگی اجتماعی همراه میشوند، اما در شرایط دیگر به بیاعتمادی، رقابت افراطی و فرسایش پیوندهای اجتماعی منجر میشوند. پاسخهای معاصر در علوم اعصاب اجتماعی تأکید میکنند که این تفاوت صرفاً به «شدت بحران» مربوط نیست؛ بلکه به نحوهی ادراک تهدید و ساختار اجتماعیِ آن وابسته است.
بهطور کلی، بحرانها زمانی میتوانند پیوند اجتماعی را تقویت کنند که بهصورت یک «تهدید مشترک و قابلفهم» تجربه شوند؛ در مقابل، وقتی بحران مزمن، غیرقابلپیشبینی و همراه با کاهش اعتماد نهادی باشد، احتمال سوگیری به سمت رفتارهای فردمحور و رقابتی افزایش مییابد.
Haslam et al., 2021 — Social Identity and Health
Drury, 2018 — Social identity processes in emergencies
فقر، ناامنی و تغییر در معماری تصمیمگیری
مطالعات اقتصاد رفتاری و علوم شناختی نشان دادهاند که «کمیابی مزمن» (Scarcity) — چه مالی و چه اجتماعی — تنها یک وضعیت اقتصادی نیست، بلکه بر کارکردهای شناختی اثر مستقیم دارد. در چارچوب پیشنهادی Mullainathan و Shafir، ذهن در شرایط کمبود مزمن بخش قابلتوجهی از ظرفیت پردازشی خود را به مدیریت نیازهای فوری اختصاص میدهد؛ در نتیجه، توجه و حافظهی کاری محدود شده و تصمیمگیری به سمت افقهای کوتاهمدت سوق پیدا میکند.
مطالعهی تجربی Mani و همکاران (2013) نشان داد که فشار مالی شدید میتواند عملکرد شناختی را کاهش دهد، حتی در غیاب تفاوت پایدار در تواناییهای شناختی. در سطح عصبی، استرس مزمن با افزایش پاسخپذیری آمیگدال و تغییر در عملکرد محور HPA همراه است؛ تغییراتی که با افزایش حساسیت به تهدید و کاهش کنترل شناختی مرتبط هستند.
چرا برخی بحرانها همبستگی ایجاد میکنند؟
در مقابل، پژوهشهای مربوط به جنگها، بلایای طبیعی و پاندمیها نشان میدهند که تهدید مشترک، در برخی شرایط میتواند به شکلگیری «هویت جمعی» (collective identity) منجر شود. در این حالت، افراد خود و دیگران را در قالب یک «ما»ی مشترک بازنمایی میکنند؛ تغییری که با افزایش همکاری، اعتماد و رفتارهای حمایتی همراه است.
در علوم اعصاب اجتماعی، این فرایند با فعالیت شبکههایی درگیر در شناخت اجتماعی و بازنمایی ذهن دیگران مرتبط دانسته میشود، از جمله:
- ️medial prefrontal cortex (mPFC)
- ️temporoparietal junction (TPJ)
- ️anterior insula
Frith & Frith, 2007 — Social cognition
Haslam et al., 2021 — Social identity processes
از همبستگی تا فردگرایی دفاعی
اما همانطور که دادههای میدانی نشان میدهند، بحران همیشه به همبستگی منجر نمیشود. وقتی تهدید مزمن، غیرقابلپیشبینی و همراه با فرسایش اعتماد اجتماعی و نهادی باشد، سیستم عصبی بهتدریج به سمت حالتهای دفاعیتر سوگیری پیدا میکند. در این وضعیت، حساسیت به تهدید افزایش یافته، رفتارهای رقابتی برجستهتر میشوند و ظرفیت همکاری بلندمدت کاهش مییابد.
پژوهشهای مربوط به استرس مزمن نشان دادهاند که این شرایط میتواند عملکرد قشر پیشپیشانی (PFC) را تضعیف کند؛ بخشی از مغز که در کنترل شناختی، تصمیمگیری بلندمدت و تنظیم رفتار اجتماعی نقش دارد.
مغز اجتماعی؛ نتیجهی تعامل تهدید و زمینهی اجتماعی
در جمعبندی، علوم اعصاب اجتماعی امروز نشان میدهد که همبستگی یا فردگرایی در بحران، نه صرفاً یک ویژگی اخلاقی یا فرهنگی، بلکه نتیجهی تعامل میان سیستمهای استرس، پردازش تهدید و شناخت اجتماعی است. به بیان دقیقتر، بحرانها بهخودیخود انسانها را همدلتر یا خودخواهتر نمیکنند؛ بلکه بسته به اینکه چگونه در سطح اجتماعی و شناختی «قابلفهم و مشترک» تجربه شوند، میتوانند مسیرهای متفاوتی در رفتار جمعی ایجاد کنند.
به همین دلیل است که در دل یک بحران واحد، هم میتوان شکلگیری شبکههای همیاری و همکاری را مشاهده کرد، و هم افزایش رقابت، فردگرایی و فروپاشی اعتماد اجتماعی را.
صدف رضاییدانشجوی ارشد توانبخشی شناختی علامه طباطبایی
Eisenberger & Lieberman (2004)— Mullainathan & Shafir (2013)— McEwen (2007, 2013)— Arnsten (2009, 2015)— Frith & Frith (2007)— Haslam et al. (2021).
اگر به علوم اعصاب اجتماعی علاقه دارید ما را در گروه کتابخوانی همراهی کنید:
@atubc
